امروز نه ماه تموم شد که من اینجام. و یه تصادف جالب اینکه امروز کار رسمی ام رو به عنوان دستیار تحقیقات در یه موسسه تقریبا" دولتی شروع کردم. نمی تونم بهتون بگم که برام چه هیجانی داشت (با وجود اینکه برای قبول این کار واقعا" دو دل بودم، آخه خیلی مسخره بنظرم می اومد که آدم اولین جایی که بره مصاحبه قبول شه!!!)
خلاصه امروز مثل یه خانم حسابی باکت و شلوار و کفش باشنه بلند و هزار جور ادا و اطوار رفتم سرکار. با اینکه 9-8 سال سابقه کار دارم ولی همه چیز برام جدید بود. وقتی رسیدم منو بردن تو اتاقم که از قبل آماده شده بود: کامبیوتر ام وصل بود و نرم افزارهای لازم روش نصب، خط تلفن اتاق به اسمم ثبت شده بود، آدرس آیمیل برام درست کرده بودن و یه ایمیل هم supervisorام به همه زده بود که فلانی اومده ومیخوایم بهش خوش امد بگیم!!! و اینکه کارت عبور هم برام زده بودن(بدون اون نمی شه از درها رد شد)....
خلاصه ماجرا اینکه دقیقا" مثل ایران ( ; از همه جالبتر رفتار و خوشامدگویی های آدما بود. همه چیز 180 درجه متفاوت از اون چیزی که من تجربه اش رو داشتم، حالا شاید بهتر بتونید تعجب و هیجان توام ام رو درک کنید (:
از همسر مسعود گلم هم براتون بگم که خدا رو شکر حالش خوبه. و اینکه من همه چیزهایی رو که دارم مدیون اون هستم. نمی دونید توی این چند ماهی که من درس می خوندم و سرم همش تو درس و کتاب بود، چطور کنارم بود و کمکم میکرد. عزیزم از اعماق وجود دوستت دارم و به داشتنت افتخار میکنم *:
